يحيى دولت آبادى

246

حيات يحيى ( فارسى )

محكوم و زيردست خود بداند . اين است كه به زودى روح اختلاف كلمه ميان رئيس الوزراء و فرمانده كل قوا حكمفرما مىشود و طولى نميكشد كه مسعود خان خواه يا ناخواه خارج شده سردار سپه خود وزير جنگ ميگردد . سردار سپه چنان كه از پيش گفته شده قوه‌ئى كه در مقابل خود ميبيند ژاندارمرى است كه رنگ قشونى به خود گرفته و با وزارت جنگ يك صاحبمنصب ژاندارمرى بهم زدن تشكيلات آن خالى از اشكال نيست ولى با وزارت جنگ خودش آن اشكالات بر طرف مىشود . سردار سپه در اين انتهاض اول وظيفه‌اش جمع‌آورى قواى متفرق‌شده قزاق بوده است و دادن تشكيلات تازه به آنها وظيفه دومش متحد الشكل ساختن تمام قواى نظامى است و با داشتن وزارت جنگ به آسانى ميتواند به اين مقصود هم كامياب گردد و البته امر مطلق بودن در مملكت را بر اطاعت كردن اوامر ديگرى ترجيح ميدهد و از اينجاست كه سستى كار رئيس دولت شروع مىشود خصوصا كه بعضى از رجال دولت كه محبوسند و در تفتين كردن ميان اشخاص مهارت دارند بوسيله كاركنان خود هرچه مىتوانند ميان وزير جنگ و رئيس دولت تفتين ميكنند و روى دل وزير جنگ را بجانب خود بر ميگردانند . روز سيزدهم نوروز است سردار سپه اردوى قزاق را كه در نزديكى تهران است ميهمان كرده هيئت وزراء هم آنجا هستند مخالفت باطنى سردار سپه با سيد ضياء الدين و بىاعتنائى وزير جنگ برئيس دولت در اين روز نيكو هويدا مىشود چه در موقع نطق وزير جنگ براى صاحبمنصبان و تابينها كه از مجلس وزراء برخاسته ميرود صحبت بدارد سيد ضياء الدين به او ميگويد سلام مرا هم به آنها برسانيد وزير جنگ را از اين سخن ناخوش آمده بجاى رسانيدن سلام رئيس دولت بصاحبمنصبان و قزاقان ميگويد وقتى آقا سيد ضياء الدين رئيس الوزراء شد من فرمانده قوا گشتم و وقتى من فرمانده قوا گشتم او رئيس الوزراء شد يعنى من و او از يك مجرا و در يك روز به اين مقام رسيده‌ايم او بر من تفوقى ندارد كه من واسطه رسانيدن سلام او بشما بوده باشم .